روزنامه اطلاعات: علی سعیدی: وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي در سخناني به مناسبت روز ملي زبان و ادب پارسي نکات مهم و بعضاً مغفول مانده‌اي را مطرح كردند و اين كه اهميت زبان پارسي به عنوان يگانه زبان بنيادين تاريخ، فرهنگ، فلسفه، ادب و عرفان ايراني و جدايي ناپذير بودن آن از هويت ملي ايرانيان و اشاره به اينکه تاثير يک زبان هزاران ساله بر يک ملت و کشور، متفاوت از تاثير يک زبان چند صد ساله است؛ سخناني بس درست و بجا بود. نکته مهم ديگري که در سخنراني ايشان به آن اشاره رفت، حضور زبان پارسي در ميان زبان‌هاي هزاره‌اي جهان بود؛ يعني 5زبان زنده جهان که پيشينه نوشتاري آن‌ها به بيش از هزار سال مي‌رسد و دربرگيرنده: پارسي، سانسکريت (هندي)، چيني، عربي و يوناني است.

‏ اين گفتار دلنشين و پُرنکته که اميدواريم ترجمان عملي نيز در رفتار دولت بيابد؛ در حالي بيان مي‌شود که شوربختانه چندي است نظاره گر آن هستيم که افراد و جريان‌هايي ـ چه در ميان برخي مسئولان و چه بيرون از آنها ـ پروژه آسيب رسان و خطرناکي را در پي گرفته اند؛ که پايه‌هاي گوناگون يگانگي ملي و هويت و تاريخ ايران و به ويژه زبان پارسي يعني زبان ملي و رسمي کشور را آماج خود قرار داده است. اين بازي با آتش، که دانسته نيست اين افراد به چه انگيزه‌اي آن را آغاز کرده اند، مي‌تواند پيامدهاي ويرانگر و هراسناکي براي زيست فرهنگي و هويتي ايران داشته باشد. درخواست‌هاي بيجا و نسنجيده‌اي مانند: «راه اندازي فرهنگستان براي نيم‌زبانها و گويش‌هاي محلي، آموزش (به) آنها در دانشگاه‌ها و سيستم آموزش و پرورش رسمي سراسري کشور آن هم از محل بودجه عمومي، راه اندازي شبکه‌هاي صدا و سيماي دولتي به اين زبان‌ها، رسميت دادن اداري ـ سياسي به آن‌ها و...» بخشي از اين پروژه است که متاسفانه برخي از آنها نيز تاکنون اجرايي شده‌اند.

شماري از کنشگران اين «گفتمان» انحرافي، كار را به جايي رسانده‌اند که از تريبون‌هاي رسمي و نيمه رسمي آشکارا به دشنام گويي به زبان پارسي مي‌پردازند. و خواهان حذف آن به عنوان زبان ملي و رسمي شده اند! روشن نيست اين اشخاص، که عموماً حتي توان سخن گفتن روزمره را نيز ندارند، چگونه به خود اجازه مي‌دهند وارد «معقولات» شوند و درباره مسائلي که کوچکترين تخصصي درباره آنها ندارند، به «اظهار فضل» بپردازند و ناآگاهي و ناداني خود را اين‌گونه فرياد بزنند؟

از مغرضان که بگذريم؛ برخي مسئولان و کنشگران فرهنگي ايران دوست و بي‌غرض نيز بسيار ساده انگارانه با اين موضوع برخورد مي‌کنند. گويا اين دوستان در اين جهان نمي‌زينَد؛ و اين همه دشمني دولت‌هاي بيگانه غربي با يگانگي ملي و هويت ايراني و عناصر سازنده آن و کوشش سازمان يافته و هزينه انبوه براي نابودي آن را نمي‌بينند و همچنان بر اين خواست‌‌هاي نابجا و بي معني پافشاري مي‌کنند! اصرار بر موضوعاتي که نه با قوانين بين المللي سازگاري دارند؛ نه با قانون اساسي کشور؛ نه با خرد و منطق؛ نه با منافع ملي و نه اساساً در بافت پيچيده و درهم تنيده جمعيتي و جغرافياي انساني کشور ِريشه دار و پهناوري مانند ايران اجرايي هستند؛ به راستي چه سودي دارد؟ پياده سازي چنين پروژه‌هاي «انساني» و «بشردوستانه»‌اي در ديگر تمدن‌هاي کهنسال مشابه ايران، مانند هند، چه نتايجي به بار آورده است؟ آيا پراکندن بذر کينه و دشمني در ميان مردم و جدايي انداختن ميان آنان، نامش «هويت خواهي» است؟نتيجه اين «هويت خواهي» در شوروي، يوگسلاوي، اوکراين، سودان، اتيوپي، عراق، افغانستان و ده‌ها نمونه ديگر چه بوده است؟ آيا شگفت انگيز و دردناک نيست که اين فجايع پيش چشم ما باشند؛ و برخي همچنان بر پيمودن اين راه باطل اصرار ورزند؟

هيچگاه و در هيچ کجاي جهان -از جمله ايران- آموختن زبان مادري نياز به مجوز گرفتن از دولت‌ها نداشته است. همه انسان‌ها در خانواده خود و در سال‌هاي نخست زندگي، زبان مادري را مي‌آموزند و به کار مي‌برند، اما در هر کشوري براي انجام کارهاي بازرگاني، ديواني، آموزشي و پيوند مردم و همچنين نگهداشت پيوستگي فرهنگي و هويتي کشور در درازاي تاريخ، به يک زبان مليِ رسمي نياز است. زبان نوين پارسي (پارسي دري) در 1300 سال گذشته دقيقاً ايفاگر چنين نقشي در کشورمان بوده است. اين زبان نه «اختراع» يک شبه حاکم يا سلطان ويژه‌اي بوده و نه از صندوقچه خان يا رئيس قبيله‌اي بيرون آمده است؛ و نه هرگز به هيچ بخشي از ملت بزرگ ايران «تحميل» شده است. زبان پارسي برآيند خرد همگاني ايرانيان براي پاسخ به همان نيازهايي است که در بالا گفته شد. زبان‌هاي ملي و رسمي ايران پيش از پارسي نوين ـ مانند پهلوي (پارسيگ) در روزگار اشکاني و ساساني و اَوستايي (پارسي باستان) در روزگار هخامنشي ـ نيز دقيقاً همين گونه پديد آمده‌اند و همين کارکردها را داشته‌اند. نگاهي به تاريخچه‌هاي بسيار کوتاه و پُر گسستِ اکثريت بزرگ کشورهاي جهان مي‌تواند تا حدي ما را با ارج و ارزش بي همانند و جايگزيني ناپذيرِ زبان پارسي و خدمتي که به هويت ايراني کرده است، آشنا کند، آيا حيرت انگيز و تاسف آور نيست کار به جايي برسد که اين واضحات نيز نياز به توضيح پيدا کنند؟

در هيچ بخشي از قوانين بين المللي و در هيچ کدام از قوانين اساسي کشورهاي جهان -از جمله ايران- «حقي» به نام «آموزش (به) زبان مادري» تعريف نشده است؛ و دولت‌ها نيز موظف به انجام آن نشده‌اند. سازمان ملل صرفاً از حکومت‌ها خواسته است که «حق تکلم» به زبان‌هاي محلي را رعايت کنند؛ آن هم با اين تبصره که در صورت در خطر ديدن يگانگي ملي، امنيت ملي و يکپارچگي سرزميني، حتي همين «حق تکلم» نيز مي‌تواند محدود شود. ناگفته پيداست که متاسفانه دولت‌ها در ايران، تاکنون بسيار فراتر از تعهدات بين المللي خود در اين زمينه عمل کرده اند؛ که بدون شک يکي از انگيزه‌هاي زياده خواهي‌ها و گستاخي‌هاي فزاينده بعضي اشخاص و دسته جات است عامل ديگر که قطعاً در پيدايش اين معضل تاثير داشته، سکوت و بي تفاوتي اديبان و دانشوران کشورمان است، يعني يا اصولاً اعتراضي صورت نمي‌گيرد؛ يا سخني که گفته مي‌شود آنچنان بي‌رمق و نقشي که زده مي‌شود آنچنان کمرنگ است که بي درنگ در هياهو و جنجال‌‌هاي تبليغاتي ايران ستيزان ناپديد مي‌شود به راستي ديگر چه بايد رخ دهد که اين بزرگواران اندکي به خود بيايند و احساس خطر کنند و در برابر اين تاخت و تازهاي فرهنگ ستيزانه، موضع قاطع و شفاف بگيرند.

دوشنبه 29 مهر 1398-

ابن ندیم از پژوهشگران و نویسندگان سده های میانی در کتاب الفهرست که غالب مناطق مدین (مناطق جغرافیایی شمال غربی شبه جزیره ی عربستان) و ایران باستان شامل مناطقی که امروزه جمهوری آذربایجان خوانده می شوند، به یک زبان سخن می گفتند. همچنین از پژوهشگر برجسته عبدالله بن مقفع نقل می کند:

«زبان باستانی ایرانیان فهلوی (پهلوی)، دری، خوزی، پارسی، و سریانی است. لیکن فهلوی از واژه فهلوه گرفته شده است و فهلوه نامی است که به پنج منطقه گفته می شود که عبارتند از: اصفهان، ری، همدان، ماه-نهاوند، و آذربایجان».

سپس می افزاید، دری زبان رسمی دربار است که اصالتا متعلق به خراسان و بلخ  و مناطق شرقی ایران است؛ پارسی زبان موبدان زرتشتی است و از فارس می آید؛ خوزی متعلق به خوزستان و زبان غیر رسمی دربار است؛ و سریانی در میان رودان رایج است.

مورخین و نویسندگان مشهور دیگری مانند طبری، ابن حوقل، استخری، مقدسی، یعقوبی، مسعودی، و مستوفی قزوینی نیز این نظریه را تایید کرده اند. همچنین خوارزمی در فصل ششم از جلد ششم کتاب مفاتیح العلوم به این مساله اشاره نموده است.

پژوهشهای ریشه و تبارشناسی همچنین اثبات می کنند که گویشهای کنونی از باکو تا خلخال و سمنان، همگی از یک زبان یکسان نشات گرفته است. به بیان دیگر، زبان باستانی مردم آذربایجان، زبانی بوده است که در دوران مادها در ایران استفاده می شده است (۱)

از یاقوت حموی، مورخ سده های میانی نیز واژه ی العجم الاذریه (به معنی ایرانی-آذری) را در کتاب معجم الادباء و معجم البلدان بکار برده است. در منابع دیگر مانند صوره الارض از ابن حوقل احسن التقاسیم از مقدسی و مسالک و ممالک از استخری نیز ذکر شده است که مردم آذربایجان به زبان‌های ایرانی سخن می گفته اند که قاعدتا باید مربوط به پیش از ورود زبان ترکی به آذربایجان بوده باشد. همچنین طبری در سال ۲۳۵ هجری خبر از اشعاری در مراغه می دهد که به زبان پهلوی سروده شده اند. برخی از شاعران آذربایجانی نیز مانند قطران تبریزی (درگذشته ۴۶۵ هجری) از واژه های پارسی و پهلوی برای توصیف زبانشان استفاده می کرده اند.

حمدالله مستوفی، مورخ مشهور از این نیز فراتر می رود و می گوید که حتی گویشهای مختلفی از پهلوی در مناطق مختلف آذربایجان بکار می رفته است. وی در کتاب تاریخ گزیده، هشت شعر از منطقه ی آذربایجان می آورد و آنها را اهل الشعر من العجم (اشعار ایرانی) می نامد که تماما به زبانهای ایرانی هستند. امروزه دو زبان دری و پهلوی باهم ترکیب شده اند و نسخه ی ایرانی دری را بوجود آورده اند که این امر به دلیل مهاجرت پیشینیان ایرانیان از شرق به غرب بوده است.

باید اشاره کرد که منابع و اسناد از منطقه ای آذربایجان که به زبان پهلوی نگاشته شده باشند بسیار گسترده و فراوان هستند. به گونه ای که جای شک باقی نمی گذارند که پیش از ورود ترکان به آذربایجان، زبان مردم این منطقه زبان پهلوی بوده است. علاوه بر این، بسیاری از واژه های ترکی آذربایجانی امروزی نیز ریشه ی پهلوی دارند (۲-۶)

امروزه این نظریه پذیرفته شده است که زبان ترکی در آذربایجان پیش از دوران صفوی جایگزین زبان پهلوی شد و احتمالا با ورود سلجوقیان به این منطقه و به تدریج این روند شکل گرفت. البته برخی از مورخین بر این نظر هستند که زبان پهلوی حتی تا قرن هفدهم میلادی نیز در تبریز بکار می رفته است (۷). حتی اولیا چلبی، پژوهشگر ترک دوران عثمانی (۱۶۱۱-۱۶۸۲) نیز این نکته را در کتاب سیاحتنامه ی خود ذکر می کند. وی همچنین عنوان می کند هنگام سفر به مناطق مختلف متوجه شده که اشخاص دارای منزلت بالای اجتماعی در نخجوان و مراغه به زبان پهلوی سخن می گفتند.

 

منابع:

۱: احسان یارشاطر – مجله ی دانشکده ی ادبیات – دانشگاه کلمبیا – شمارگان ۱-۲ - ص۳۵-۳۷

۲: مهیار نوابی – نشریه ادبیات تبریز

۳: نجیب الدین همدانی – فرهنگ کمال الدین تفلیسی

۴: نجیب الدین همدانی – عجایب المخلوقات

۵: مجمع التواریخ و القصص

۶: اسکندرنامه قدیم

۷: حافظ حسین تبریزی – روضات الجنان

سخنرانی امروز بنده در مورد تاریخ ورود زبان ترکی و ترکها به آذربایجان است که یک مسئله حساس و بحث برانگیزی است و درباره اش خیلی صحبتهای متعدد شده است و هنوز به جایی نرسیده است چون نظریات مختلفی در موردش اظهار می شود. ولی آنچه تاریخ ما را راهنمایی می کند مطالبی است که اینجا به حضورتان عرض خواهم کرد. در هر صورت بحث و گفتگو درباره تاریخ و تحولات زبان مردم آذربایجان نیاز به تالیف کتابی ۵۰۰ یا ۶۰۰ صفحه ای دارد و سخن گفتن از آن از حوصله یک یا حتی چند جلسه سخنرانی بیرون است. بدین جهت ما در طرح موضوع این جلسه که سخن درباره چگونگی ورود زبان ترکی به آذربایجان است به طور اختصار اشاره ای می کنیم و تاریخچه نژاد و زبان مردم این سرزمین را می گوییم و می گذریم.
مردم آریایی نژادی که از ایران ویچ به حرکت درآمده و دسته دسته و گروه گروه مهاجرت کرده و به تدریج به ایران زمین در آمدند خود به چند تیره بزرگ به نام ماد پارس، پارت و سکایی تقسیم می شدند. هریک از این تیره ها پس از مهاجرت های متوالی و تدریجی خویش برای همیشه در این سرزمین ساکن شده اند. مادها سمت غرب و شمال غربی را برگزیدند و نام خود را بر روی آن سرزمین نهادند و کشورشان را ماد یا ماذ یا به قول یونانی مدیا خواندند. پارتها در سوی شرق و شمال شرقی را برگزیدند و آنجا را به نام خود پارت یا به قول یونانیان پارتیا گفتند. سکاها در جاهای گوناگون از جمله کرانه شمالی و شمال غربی دریای خزر و قفقاز و سیستان پراکنده شدند و بلاخره نام خود را بر این سرزمین نهادند و آنجا را سگستان سجستان و سیستان نامیدند که بالاخره تبدیل شد به سیستان.

پارسیان نیز در مهاجرت خود نخست در غرب  و جنوب دریاچه شاهی یا ارومیه جایگزین شدند و سپس در حدود اوایل هزاره اول پیش از میلاد در پارسوماش یعنی حدود کوه های فرعی سلسله جبال بختیاری در مشرق شوشتر و پیرامون مسجد سلیمان فرمانروایی کوچک هخامنشیان را که تابع دولت ماد بود بنیاد نهادند و کم کم در خوزستان یا سغدیان و فارس که پرسیا می گفتند و کرمان پراکنده شدند و سپس شاهنشاهی بزرگی را تاسیس کردند. سرزمینی که در این آب و خاک جدید به تصرف مادها درآمد شامل نواحی همدان، کرمانشاه، قزوین، اصفهان، ری و آذربایگان بود که آن را ماد خرد می گفتند. مادها با آن کارهای بزرگ و تاریخی از برانداختن پادشاهی مقتدر آشور و تصرف نینوا و پیش رفتن تا سوریا و آسیای کوچک در جهان شهرت یافتند و آوازه ای پیدا کردند تا آنجا که حتی بعد از انقراض دولت آنها هنوز داریوش بزرگ را در تورات داریوش مادی نامیده است. پس بدین سان ملاحظه می شود که آذربایگان از آغاز تاریخش از رهگذر مردم و زبان، حال بسی روشنی دارد و هیچ جای کشاکش و گفتگو درباره آنان نیست و این از مسلمات است که در آغاز تاریخ که کمابیش ۳ هزار سال بیشتر بوده مادها در آذربایگان و آن پیرامونها نشیمن داشته اند.

کسانی که با تاریخ آشنا هستند نیک می دانند که تا ۲۰۰۰ سال پیش ترکان از این سرزمینها بسیار دور بودند و در آسیای صغیر می زیستند و این سخن بسیار بیهوده و عامیانه است که کسانی عنوان می کنند که آذربایگان از نخست سرزمین ترکان بوده است.( برای آگاهی از این حقیقت تاریخی که موطن و مسقط الرأس ترکان در ترکستان شرقی است و آنان در هزاره اخیر رو به غرب گذاشته ودرسایرنواحی ازجمله ایران پراکنده شدند به این اثر که مجموعه چند سخنرانی ولادیمیر بارتولد ترکشناس مشهور دردانشگاه استانبول است می توان مراجعه کرد: بارتولد، واسیلی ولادیمیر ؛تاریخ ترک های آسیای مرکزی، ترجمه غفارحسینی،انتشارات توس، تهران 1376. ) این وضع آذربایگان در آغاز تاریخ و زمان مادان است. پس از آن به زمان هخامنشیان و اسکندر و سلوکیان و اشکانیان و ساسانیان می رسیم و حال مردم این سرزمین را از دیده می گذرانیم. در هیچ یک از این دوره ها پیشامدی که دیگر شدن وضع مردم یا تغیر زبان آنها را دربرداشته باشد نمی یابیم. د

ر زمان آلکساندر مقدونی پیشامدی در آذربایگان یا بهتر بگوییم ماد خرد(کوچک) رخ داد که نشان نیکی از زبان مردم این سرزمین است و آن نام خود آذربایگان است. چنانکه گفته شد اینجا را ماد خرد می نامیدند ولی در یورش مقدونی ها به ایران زمین در ماد خرد آتورپات نامی از بومیان و آنها را از تهاجم بیگانگان محفوظ داشته است و فرمانروایی کوچکی بنیان نهاد که تا صد سال در خاندان او باقی ماند و سنگر ایرانیت گردید و بدین سبب این سرزمین به نام او و خاندانش آتورپاتکان نامیده شد یعنی جایگاه آتورپات و همان واژه است که کم کم آذربایگان یا آذربایجان گردید. در زمان اشکانیان کم کم ترکها از جانب شمال شرقی ایران زمین و مرزهای خراسان بزرگ به مرزهای ایران نزدیک شدند ولی با نیرومندی که اشکانیان داشتند نتوانستند به درون ایران در آیند و ما در تاریخ از چنین واقعه ای آگاهی نداریم.

در زمان ساسانیان شاید شاخه هایی از ترکها یا خزرها از راه شمال یعنی از دربند و قفقاز با ایران همسایگی پیدا کردند ولی هیچ نشانی از درآمد آنان به آذربایگان در دست نیست. احتمال این هست که در تاریخ دسته های کوچکی از آنان را پیدا کنیم که شاهان ساسانی مثل انوشیروان در جنگ اسیر یا اجیر کرده است و در اینجا و آنجا نشیمن داده باشند ولی این گونه دسته ها بزودی با مردم بومی درآمیخته و از میان می روند و نشانی از خود باقی نمی گذارند.چنانکه تازیان نیز که عده شان هم خیلی بیشتر از آنها بود بکلی از بین رفته و اکنون عرب در ایران به آن صورت نداریم.پس از اسلام تاریخ آذربایگان از دید نژاد و مردم و زبان آن بسیار روشنتر است و نوشته های تاریخ نویسان و جغرافی نگاران عرب صدر اسلام که در دست است نژاد و زبان مردم آذربایگان را جداگانه یاد کرده و آنها را آذری یا الاذریه یا اذریه نامیده اند. ابن مقفع به نقل ابن ندیم و حمزه اصفهانی به نقل از یاقوت و خوارزمی به زبان مردم آذربایگان بدون ذکر نام اشاره کردند و نیز واژه هایی از زبان مردم آذربایگان را در کتاب خود آورده اند.

پس از اینها یعقوبی در ۲۷۸ قمری در کتابش آذریه را به عنوان صفت در مورد مردم آذربایگان به کار برده سپس مسعودی که در ۳۱۴ قمری از تبریز دیدار کرده زبانهای ایرانی و پهلوی دری و آذری را ذکر کرده است که به نظر او ظاهرا مهمترین زبانها و گویش های ایرانی بودند.پس از حمزه اصفهانی که زبان مردم آذربایجان را پهلوی می نامد ابواسحاق ابراهیم استخری است که در ”مسالک و الممالک“ در نیمه اول سده چهارم هجری صریحاً زبان مردم آذربایگان را ایرانی و الفارسیه ذکر می کند. مولف بعدی ابوالقاسم محمد ابن حوقل درگذشت بعد از ۳۷۸ همان مطلب استخری را بیان می کند.

پس از او ابو عبدالله مقدسی در سده چهارم هجری از زبان مردم آذربایجان سخن گفته و می نویسد که زبانشان خوب نیست اما فارسی آنها مفهوم است و در جای دیگر می گوید زبان مردم آذربایگان بعضی دری است و بعضی پیچیده است. داستانی که سمعانی درباره ابوذکریا خطیب تبریزی در ۵۰۲ و استادش ابوالعلای معری آورده است موید رواج زبان آذری در آذربایجان در سده پنجم و ششم است. حمدالله مستوفی در ”نزهت القلوب“ تالیف ۷۴۰ زبان زنجان و مراغه را پهلوی ذکر می کند و عبارتی از زبان مردم تبریز نقل می کند که یک عبارت ایرانی است. تا سده پنجم در همه کتابهایی که از زبان آذربایجان ذکر شده به جز بلاذری که یک کلمه از زبان به عنوان نمونه نقل کرده است و آن خان(به معنی کاروانسرا) است متاسفانه دیگران نمونه ای به دست نداده اند. بنده اینجا تمام مواردی را که در کتابها و اشعار و غزلها و قصیده ها و رباعیها نمونه هایی از زبان آذری مختلف داده شده آورده بودم که برای اینکه سخنرانیم خیلی طولانی نشود آنها را اینجا حذف می کنم ولی در متن سخنرانی اگر چاپ شد خواهد آمد.

پس از یورش امیر تیمور به ایران و نفوذ و تسلط سلسله ترکان قراقوینلو از ۸۱۰ تا ۸۷۲ و آق قوینلو از ۸۷۲ تا ۹۰۸ زبان آذری سخت ترین آسیبها را دید و در برابر زبان ترکی اقوام ترک و تاتار یا غوزها و اغوزها(oghozha ) و اوشارها که افشارها باشند که در پیرامون شهرهای آذربایگان مستقر شده بودند به مرور عقب نشینی می کرد و رو به فراموشی می گذاشت. و این وضع در دوره صفویان که با ورود ترکمانهای مهاجر قزلباش و چیرگی و انبوهی آنها که شیعه بودند یعنی در واقع علی اللهی بودند و از خاندان صفوی هواخواهی می نمودند و بیشتر کارهای دولتی و لشکری به دست آنان و به زبان آنان انجام می گرفت شدت یافت و مردم شهرها یا تاجیکان از ترس جان مجبور شدند زبان ترکی را فراگیرند و محاورات خود را با این زبان انجام دهند. مدتها این دو زبان ادامه یافت تا رفته رفته آذری جای خود را به زبان اقوام مسلط داد و ازحدود سده ۱۱ و ۱۲ ترکی در تمام شهرهای آذربایگان رواج یافت و آذری به اسم زبان تاتی در تعدادی از روستاهای دوردست و کوهپایه های صعب العبور و دره هایی که پای ترکان بدان جا نرسیده تکلم می شود.

به هرحال این مطالب اشاره مختصری است به سیر تاریخی زبان مردم آذربایگان بود که نشان دمی دهد تا سده یازدهم هجری هنوز بیشتر مردم آذربایگان به ویژه تبریز به آذری سخن می گفتند و اینک بیش از ۴۰۰ سال نیست که زبان ترکی در این خطه رواج یافته است.اما مسئله ای که اغلب در این مورد مطرح است و خلط مبحث های زیادی به عمل می آید چگونگی ورود ترکان و زبان ترکی به آذربایگان است. از بررسی های دقیق تاریخی چنین به دست می آید ورود ترکان یا مختصر بگوییم اغوزان و سلجوقیان به آذربایگان در سده پنجم هجری صورت گرفته و پیش از آن هیچ نشانی از ترکان و زبان ترکی در این سرزمین مشهود نبوده است.

زکی ولید که خود از معتصبان[ترک] شمره می شود صراحتا می نویسد که در آن زمان به استثنای اراضی معدودی از شرق ایران هیچ ناحیه ای که ترکان در آن به طور دسته جمعی سکنی گزینند وجود نداشته است. زیرا آنچه هم که از خزرها و ترکان غوز از حوالی شمال قفقاز به آذربایگان داخل شده بودند در هرحال می توانند تنها گروه های ۱۰۰ نفری کم اهمیتی از اهالی بوده باشد اما ورود غوزها یا ترکمانان به ایران به ویژه آذربایگان از حادثه های مهم تاریخی است و این حادثه نه تنها از نظر تاریخی آذربایگان بلکه از نظر تاریخ همه ایران بسیار مهم است چه در مهمترین دوره مهاجرت ترکان به ایران که با آمدن سلجوقیان آغاز می شود این طائفه غوزها پیشاهنگان آنان بودند و ۳۰ سال کمابیش پیش از طغرل بیگ و برادرانش از جیحون بگذرند اینان در ایران پراکنده شده بودند و تا آنجاکه می دانیم نخستین ترکانی بودند که بدین سوی خراسان رسیدند و پیش از اینان اگر ایل هایی از ترکان در ایران بودند در آن سوی جیحون و در خراسان و خوارزم بودند. این طایفه نیز از غوزها یا ترکمانان سلجوقی بودند ولی چون هنگامی که عده ای از آنان به نواحی همدان و آذربایجان آمدند عراقی(منظور عراق عجم است.) نامیده می شدند و ابن اثیر هم آنها را بدین نام می خواند ما نیز اینها را بدین نام می خوانیم تا از دیگر غزهای سلجوقی که به همراه طغرل و برادرانش از جیحون گذشتند باز شناخته شوند.

دسته هایی از اینان در عراق و آذربایگان و ارمنستان و دیار بکر پراکنده می شوند و داستانشان در این سرزمین ها بسیار شگفت آور است زیرا آنها که یک مشت مردم بیگانه بودند و پیشوای توانا و کاردانی برای خود نداشتند و شمارشان از زن و مرد و بزرگ و کوچک شاید بیش از ۵۰ هزار تن نبود سالها سراسر این سرزمین ها را به لرزه درآورده بودند و هرکجا می رسیدند همچون سیل و آتش آنجا را فراگرفته و از تاراج و کشتار باز نمی ایستادند و کسی از فرمانروایان بومی یارای دفع ایشان را نداشت و تا طغرل بیگ و برادرانش به ایران نیامده و بنیاد پادشاهی سلجوقیان را ننهادند مردم از گزند و آزار این طایفه نیاسودند. به طور خلاصه نخستین دسته غزها که از جلو علاالدوله که به دستور سلطان محمود غزنوی می خواست آنها را گرفتار کرده و سرانشان را بکشد از اصفهان گریختند و به هرکجا که می رسیدند یغما می کردند تا به آذربایگان رسیدند این اولین ورود ترکان در پیش از ۴۱۰ هجری قمری است به آذربایگان که بعدا در ۲ و ۳ مرحله دیگر این ترکان غوز به آذربایگان وارد شدند. بنده دیگر از جزئیات مطلب صرف نظر می کنم.

به هر حال اینهاست خبری که از درآمدن ترکان غوز به آذربایجان در دست داریم ولی این یک روی سکه است که آنها را بیشتر در تاریخها نوشته اند آنچه نانوشته مانده و توجه عمیق به آن نشده رفتار این طایفه  با مردم بومی آذربایجان و عکس العمل آنهاست. در این مورد اگر این اصل را بپذیزیم که برخی از شاعران زبان گویای مردم عصر خود و بیانگر احساسات و عواطف اوضاع زمان هستند و اگر قطران تبریزی را از آن جمله شاعران بدانیم باید بگوییم که رفتار این غزها و ترکان سلجوقی با مردم بومی آذربایجان که تاجیک یعنی ایرانی هستند بسیار بیدادگرانه و زورگویانه و رفتار غالب با مغلوب بوده است. اینکه بعضی ادعا می کنند که رفتار ترکان با مردم ایران همواره یک گونه همزیستی مسالمت آمیز بوده دروغ محض است و انکار حقایق می باشد. چنانکه شاعر آذربایگان در قصاید خود جا به جا از رفتار بیدادگرانه آنان ناله و شکایت می کنند و احساسات خود را به نحوی بر زبان می آورد. قطران از اینها یاد کرده است؛هرجا پای این طایفه تاراجگر و ستم پیشه و امیران و سلطانهای سلجوقی به شهری از آذربایگان باز می شده قطران شاعر از آنجا فرار می کرده است.

سلاطین سلجوقی که در ایران قدرتی به دست آورده بودند و کشور آباد و کهن و با فرهنگی خاص خویش ساخته بودند سیاستشان بر این بود که ملوک الطوایفی را بر ایران برانداخته و خود بر سرتاسر ایران فرمان رانند بویژه که شهریاران و امیران بومی هم ایرانی بودند( خواجه نظام الملک) و هم از فرهنگ و تاریخ خود به سختی دفاع و از شاعران و سخنوران و دانشمندان ایرانی تبار حمایت می کردند. این شاعران و دانشمندان نیز در برابر ترکان مسلح، به سود این شهریاران تبلیغ می کردند و یاد از خسروان گذشته ایران و تاریخ و فرهنگ کهن این مرز و بوم می نمودند.

در سده ششم هجری که حدود یکصد و بیست از ورود ترکان غوز یا اوغوزها به ایران و آذربایگان می گذشت همجواری ترکان خوش نشین در کنار شهرها و روستاها با تاجیکان و لشکرکشی های بی امان سلجوقیان و وجود دربار آنها باعث نفوذ زبان ترکی در بعضی از نواحی ایران از جمله آذربایگان و عراق عجم و جبال گردید و طبقه جدید به وجود آورد که با اینکه ایرانی و تاجیک یا پهلوی زبان بودند به ۲ زبان ترکی و آذری سخن می گفتند. اینان در آن زمان ”ترک المش“(olmosh ) ترک شده و به زبان ترکی سخن می گفتند. این سخن خیلی مهم است و من آن را با زحمت تمام از متون به دست آوردم: ”ترک المش“ وجود این اصطلاح بسیار گرانبها و قابل توجه است و نشان می دهد که آغاز ترکی زبان شدن بومیان تاجیک چگونه و از چه راه بوده است. جای شگفتی است که این اصطلاح بعدا از میان رفته یا به عمد از میان برده اند و تنها در چند جا از مکاتبات باقی مانده است.

وجود این عبارت نشان می دهد که طبقه جدید به غیر از ترک و تاجیک در شرف به وجود آمدن بوده که نسبتا تعداد آنان قابل توجه بوده است. با این همه کاملاً روشن است که در آن زمانها ترکان و تاجیکان و ترک المش جدا از هم میزیستند و روش زندگانی و زبان و مکان آنها از هم جدا بوده است و اکثریت با پهلوی زبانان و آذری گویان بوده و ترکی زبانان تعداد زیادی نبوده و با نوشتن سر و کاری نداشتند زیرا درس خواندن و سواد داشتن را ننگ و عار می دانستند و آن را کار تاجیکان می پنداشتند و حتی پادشاهان و امیران اغلب بی سواد بودند و حتی از نوشتن نام خودشان هم عاجز بودند. به همین جهت اینک از خط و ربط و نوشته و نوع زبان آنها به کلی بی خبریم.

 بدین سان سده های ۵ و ۶ با تسلط این ترکان جای گیر و تازه وارد ، پی در پی می گذشت و ترکان مسلط تر و نیرومند تر و تاجیکان ناتوان تر و زیر دست تر می شدند و عوامل مخرب اجتماعی و فساد اخلاق و پرداختن به خرافات و کارهای بیهوده این تضعیف و زیر دستی و ناتوانی را تشدید می کرد و عنصر ایرانی در زیر سم ستوران غالب پایمال می گردید. در این مورد استاد ذبیح الله صفا می گوید که: تسلط ترکان بر ایران نتایج گوناگون داشت و موجب تغییرات عظیمی در اصول و عقاید سیاسی و اجتماعی ایرانیان شد و بسیاری از آداب قدیم را دگرگون ساخت.“ ترکان نو مسلمان در تعصب و سختگیری نسبت به عقاید و آراء مذهبی و طرفداری از نحله ای معین از مسلمین پیش افتادند و این تسلط تا عهد حمله مغول روز به روز در تزاید بود. ترکمانان سلجوقی و بعد از آنان غلامان ترک خوارزمیان در طول یک قرن و نیم دمار از روزگار عراقیان در آوردند و مردم این قسمت ثروتمند را به خاک سیاه نشاندند.

آذربایگان یا بهتر بگوییم بخشی از ایران در یک دوره ۲۰۰ ساله میان سده های ۸ و ۱۱ دگرگونیهای شگفتی را می گذراند. در این دوره تیره هایی از بازمانده های غزها پیشین و ترکمانهای آق قویونلو و قراقویونلو از سرزمین دیار بکر و شرق کشور عثمانی کم کم رخت به سوی آذربایگان کشیده در این سرزمین پر مرتع جا خوش کرده و بنیاد پادشاهی بنا فرمودند و فرمانروایی سرتاسر ایران را در دست گرفتند و از سویی دیگر امیر تیمور در بازگشت از یورش خود به کشور عثمانی گروهی از ترکمانان را به اسارت می گیرد و همراه خود به سمرقند می برد اما سر راه خود وقتی به اردبیل می رسد آنان را بنا به خواهش شیخ علی صفوی مرشد صفویان به او می بخشد و این طایفه که ترکمانان روملو نامیده می شدند و در پیرامون اردبیل مستقر شدند از همان زمان هوادار سخت خاندان صفوی که در کسوت تصوف بودند شدند و در عالم صوفی گری صفویان را مرشد کامل خود دانستند و سپس کوشیدند و خاندان صفوی را به سلطنت ایران رسانیدند.

در دوره پادشاهی صفویان چون فرماندهی سپاهیان رابیشتر آن ترکان در دست داشتند کشاکشهای نهان و آشکار بر سر قدرت و حکومت و تسلط بر اراده شاه میان آنان وجود داشت. این عناصر کوچ نشین که در آغاز کار در بیرون شهرها در دشتها بیابانها و مرتع ها  بودند و دور از زندگی شهرنشینی در چادر و آلاچیق های خود می زیستند و گاه به گاه برای داد و ستد و مبادله کالا و خرید نیازهای خود به بازارها و شهرها می آمدند جز به چشم آز و تاراج و چپاول به شهرها و شهرنشینان نمی نگریستند سپس که بر اثر انبوهی و جنگاوری جزو سپاهیان در آمدند و سرانشان امیر و سردار گردیدند و با پادشاهان و بزرگان ایران زمین همنشین شدند و به شهرها راه یافتند دارای خانه و باغ و دارایی گردیدند و چون فرهنگ شهرنشینی نداشتند و زندگانیشان از شهریان و تاجیکان جدا و متفاوت بود ساختار شهرها و زندگانی مردم شهر نشین را در هم ریختند آداب و رسوم زبان و جهان بینی آنان را دگرگون کردند و مردم اینها بر اثر تعصب سختی که در نژاد و همخونی داشتند جز از سران خود از هیچ کس دیگر فرمان نمی بردند. در این دوره  چون اداره کشور و جنگ و صلح و کارهای درباری به دست ترکمانها و تکلوها اوستاجلوها شاملوها و بسیاری لوهای دیگر بناچار مجالی برای اظهار وجود مردم بومی و تاجیکان باز نمی داند. به طور کلی دخالت در سیاست و سپاهیگری و شمشیر زنی و سواری و پوشیدن جنگ افزار برای تاجیکان و غیر ترکها قدغن بود. اجازه نمی دادند یک تاجیک یا ایرانی حمل اسلحه کند اینها را ما فراموش کرده ایم. دولت صفوی چون از آغاز کار خود با دست این طایفه و ایلهای ترک نژاد مهاجر بنیان یافته بود در همه حال و در لشکرکشیها و جنگها بویژه در نبرد با دولت نیرومندی چون عثمانی که دارای ارتش منظم و تعلیم دیده و تربیت یافته با جنگ افزارهای نوین و گرم بود به علت نداشتن ارتش منظم دائمی همواره دست به دامن این ایلها و عشیره ها می شد و بناچار می کوشید از هر راه که باشد دل سران ایلها را به دست آورده و امتیازهای فراوانی به آنها بدهد و اگر هم نمی خواستند جز این نمی توانستند. در این وضع و حال اگر شهریار صفوی جوان دلیر و توانایی همچون شاه اسماعیل بود این ایلها همه همدست و یکدل بودند و در پیروی از فرمان مرشد کامل یعنی پادشاه صفوی سر از پا نمی شناختند ولی اگر پادشاه مردی  کم سال و ناتوان مانند سلطان محمد خدابنده نابینا بود شاه بازیچه دست سران این ایلها می شد و گاه ترکمانهای تکلو و شاملو و غیره اداره کشور را در دست خود گرفته و با بی اعتنایی به شاه و بی پروایی به مردم هرچه دلخواهشان بود انجام می دادند. و هرگاه یکی از اینها بر مزاج شاه و دربار چیره در می آمد و مسلط می شد ایلهای رقیب به مخالفت و رقابت و دشمنی و ستیزه جویی بر می خواستند و به بهانه های گوناگون کشاکش راه انداخته و کار را به جنگ و پیکار می کشاندند.

خطر جدی و ژرف نفوذ ترکمانهای قزلباش را در دوره صفوی تنها یک بانوی دلیر و هوشمند تاجیک و مازندرانی دریافته بود که متاسفانه جان خود را بر سر این کار و دریافت خود گذاشت و آن ملکه سلطان محمد خدابنده مادر شاه عباس به نام خیر النسا بیگم بود. این بانو با قزلباش ها ضدیت می کرد و می خواست دوباره تاجیکان را بر سر کار آورد ولی اینها توطئه کردند و بالاخره ریختند در قصرش گلویش را فشردند و او را کشتند او گفت: اگر این بی ادبی از سوی قزلباش ها سر می زند هیچ مانعی ندارد من خون خودم را اول به خدا می سپارم و بعد چهار پسر شاهزاده دارم آنها حتما تقاص من را خواهند گرفت که شاه عباس بر همان منظور و همان وصیت مادرش بود که ـــ البته اول ضعیف بود و هیچ اقدامی نکرد ــ بعد که قوی شد دست قزلباش ها را از حکومت و دولت کوتاه کرد و عده ای به نام شاهسون را روی کار آورد. از داستان این بانو یا شیرزن می گذرم.در این مورد در تاریخ صفویه مطالب زیادی و داستانهای شیرینی هست. آنچه در اینجا برای مثال یاد کردم نمونه ای بود از کشاکشهای آشکار و نهان قزلباش ها با بومیان کشور که به زور شمشیر و فتنه بر آنان چیره شده بودند تازه این حال و رفتار با همسر پادشاه و وزیر دولت بود خود آشکار است که با مردم خرده پا و شهری و روستایی چه رفتاری داشتند.

به هر حال در این سالهای شوم و سیاه تاریخ آذربایگان و تبریز بود که عنصر ایرانی این سرزمین بکلی دستش از حکومت و فرمانروایی و کشورداری و سپاهیگری کوتاه شد و قدرت و حکومت و سیاست و اداره کشور به دست سران ایلهای قزلباش و تیره های ترکمان ترک زبان افتاد که بر سر چاپیدن و غارت هست و نیست مردم و به یغما بردن دسترنج و دارایی آنان با یکدیگر به رقابت و پیکار برخاسته بودند و چون در آن زمانهای پرشور و شر بیشتر کارهای حکومتی و لشکری و اردو با زبان ترکی انجام می یافت مردم به ناچار این زبان را فرا گرفتند و زبان خودشان یعنی آذری که یکی از شاخه های زبان ایرانی است و یکی از کهن ترین زبان هایی که مردم آذربایگان بدان سخن می گفتند رفته رفته ناتوان گردید. یکی از عوامل و جنبه های مهم و بسیار موثری که متاسفانه به آن کم توجه شده است ولی در پیشرفت و فراموش شدن زبان آذری و رواج ترکی در آذربایگان بسیار موثر و کارگر بوده مسئله تحمیل مذهب و تعصب ورزی ها در این خصوص بود و از عوامل دیگر جنگهای عثمانی است که باز از آنها صرف نظر می کنیم. چون این جنگها خیلی طولانی بود و بارها و بارها لشکرکشیها منجر به این شد که لشکر عثمانی و سلاطین عثمانی داخل تبریز شدند و آخرین بار ۲۰ سال در تبریز ماندند و همه اینها به ضرر زبان آذری تمام شد. بعد از ۲۰ سال بود که شاه عباس آنها را از تبریز بیرون کرد. دوباره تبریز پر و خالی شده است: یک بار تمام تبریزیهایی که دستشان به دهنشان می رسید به قزوین مهاجرت کردند و یک بار به اصفهان. میدانید که در اصفهان محله ای است به نام محله تبریزیی ها که صائب تبریزی هم از همان محله است.

در واقع تمام تبریزیهای متعین از تبریز مهاجرت کردند و هیچ وقت هم باز نگشتند.

 بنابراین باید دانست که آذربایگانی ها ترک نژاد نیستند و من از همه دوستان خانمها و آقایان خواهش می کنم که رعایت این نکته را بفرمایید. به آذربایگانی ها و تبریزیان ترک نگویند. ترک ها در ترکیه اند. ترک زبان بله اما ترکها در آنجا هستند ما ترک نیستیم. نژادمان تغییر نکرده است. بر اثر این عوامل زبانمان تغییر کرده است . آذربایگانی ها ترک نیستند بلکه ایرانیان ترک زبانند و اگر زبان آنان بر اثر پیشامدهای تاریخی و اجتماعی ترکی شده است هیچ مدخلیتی در ملیت و نژاد آنان ندارد. حال اگر کسانی خودرا  از حیث قیافه یا صورت و سیرت خود با این اغزها و ترکمانها می بینند یا اعمال و کردارشان را با اعمال و کردار آنان یکسان می دانند و مردم آذربایگان را از زمان کوروش و داریوش ترک می شمارند ـ  مختارند ولی حق ندارند برای کل مردم آذربایگان تکلیف و سرنوشت تعیین کنند و برای آنان تاریخ جعل کنند  و با پاشیدن خاک در چشمها و سوءاستفاده از نا آگاهیهای مردم از سرگذشتها و پیشامدهای تاریخی و اجتماعی شان بخواهند دریافتهای ناقص و مغرضانه خود را بر مردم آذربایگان تحمیل کنند. چنانکه روشن شد بی گمان زبان ترکی در آذربایگان بیشتر از ۴۰۰ سال سابقه ندارد. بنده این را می گویم و از عهده اش هم بر می آیم.از این اینکه سخنان طولانی بنده را گوش دادید متشکرم.

شکی نیست که هیچ فرد منصفی که به ایران و داشته های فرهنگی اش می اندیشد و دغدغه دارد نمی تواند در حال و روز کنونی کشور ما نسبت به موضوع مهمی چون زبان اقوام بی تفاوت باشد. اگر ایران برای ما عزیز است باید بدانیم یک ذات متکثر است و در این ذات متنوع قطعا فرهنگ‌های بومی و زبان اقوام جایگاه خودش را دارد. این زبان‌ها بی‌شک در فرایند تکامل خود دارای هویت و موجودیت ایرانی هستتد و وقتی از زبان‌هایی چون ترکی آذربایجانی، کردی، گیلکی ، بلوچی، تالشی، لارستانی و عربی رایج در ایران سخن می گوییم نبایستی فراموش شود این‌ها در جغرافیای سیاسی - فرهنگی ایران کنونی رشد یافته و برخی در سده های اخیر دارای افرینش های ادبی ارزشمندی نیز بوده اند. دقت کنیم وقتی از واژه اقوام در ایران استفاده می‌کنیم پسوند ایرانی فراموش نشود. اقوام ایرانی درجغرافیای کنونی ایران همه ایرانی هستند. حتی با این مفروض که به فلات ایران مهاجرت کرده باشند. بررسی تاریخ  فرهنگ ایران نشان می‌دهد هر قومی به هر دلیلی به ایران مهاجرت کرده باشد خروجی اش دو نکته کلیدی بوده است:

۱.در اندک مدتی ایرانی و تابع فرهنگ ایران شده است.حتی اگر مغول و عرب حجازی یا خزاعی باشد.

۲. زبان اصلی ادبی و نگارشی اش فارسی بوده است.

عدم انکار واقعیتی به نام  اقوام ایرانی به هیچ وجه از نگاه کسانی که دل در گرو یکپارچگی سرزمینی و ملی ایران دارند ، به مفهوم انکار نقش زبان فارسی به عنوان زبان وحدت ملی ایران نیست.

ایرانیان فارغ از هر قوم تبار از سال‌های بسیار دور در فرایندی طبیعی وگزینش  روشی آگاهانه و بدون هر گونه تحمیلی، این زبان را به مثابه یک زبان وحدت بخش ملی انتخاب کرده اند .این نکته زمانی دارای ارزشی دو چندان میشود که بدانیم پس از سقوط ساسانیان تا ظهور صفویان ، فلات ایران هیچ گاه دارای دولتی همانند صفویان و ساسانیان نبوده و ایران  بیشتر یک واقعیت فرهنگی تاریخی بوده و نه یک دولت یکپارچه ملی.

 دیدگاه کسانی که سعی دارند بنابر اهدافی  مشخص ،نقش آفرینی بدون بحث زبان فارسی را در تحکیم  وحدت ملی ایران انکار و یا آن را کم رنگ جلوه دهند نه دارای مبانی تاریخی و شواهد ادبی است و نه دارای منطق عقلی.

فارسی عزیز است و بیش از آن زبان وحدت ملی ما ایرانیان بوده است..فارسی باید پیش از پیش تقویت شود و هر خردمندی می داند این زبان، زبان وحدت بخش ماست و به هیچ قوم و تباری بصورت اختصاصی تعلق ندارد و همچون گستره جغرافیایی ایران ، تک تک‌واژگانش ثروت مشاع هر ایرانی‌است و آموزش به این زبان بایستی همیشه ادامه یابد و این خط قرمز هر کسی است که دل در گرو ایران دارد.فروکاستن این زبان به یک قوم و هم ارز دانستنش با دیگز زبانها نخست جفا به واقعیتی به نام ایران است. اما در کنار نقش بی بدیل و بی گفتگوی زبان پارسی نباید فراموش کنیم که در ایران کنونی زبان‌های اقوام ایرانی به عنوان یک واقعیت عینی  و ارزشمند وجود دارند و دارای آفرینش های ادبی و فرهنگی خود هستند.

من تمامی این زبان‌ها را یک ثروت ملی و داشته ای ایرانی ارزیابی می‌کنم که لازم است هر که دل در گرو وحدت ملی ایران دارد بکوشد، آموزش درست و اصولی این زبان‌ها را در راهبرد فرهنگی و آموزشی ایران مد نظر   بگیرد.

چرایی این دیدگاه دارای دلایل متعددی است:

پیش از هر چیز باید گفت اگر خود ایران‌خواهان رشته این امور را به دست نگیرند به دلیل وضعیت ویژه ایران چه بسا ممکن است کسانی با اهداف خاص و اسلوبی غلط و نامربوط و چه بسا در تضاد با واقعیت‌های ایران محصولاتی فاسد تولید کرده و جنس مقلوب را به جای جنس اصیل تحویل دهند.

بررسی تولیدات زبانی در دو دهه اخیر نشان‌گر این واقعیت تلخ است که گروهی مشخص سعی دارند به قلب واقعیت های این زبان‌ها پرداخته و با آفرینش‌های باسمه ای و یکسره خارج از موضوع اهداف خود را که مشخصا تجزیه ایران و یا بنیاد یک فدرالیسم کور قوم ایست گسترش دهند. کافی است بررسی کوتاهی در آفرینش های ادبی و نگارشی اخیر در زبان‌های آذری و کردی و بلوچی و عربی انجام دهیم تا اختلاف فاحش آنها را با گویش های اصیل رایج در میان گویشوران نواحی را ببینیم. اسناد انتشار یافته در سال‌های اخیر نشان می دهد این گروه مشخصا هدفی به جز تخریب کیان ایران و ایرانی نداشته و مطالبه زبان مادری و اقوام از سوی آنان بیشتر به دنبال اهداف خاصی مطرح میشود.

اینها را به این دلیل به اختصار توضیح داده شد، که بدانند ما اهداف آنها را می دانیم و آگاهیم در نهایت امر باری آنها زبان مادری تنها بهانه ای برای فروپاشی ایران است و این گروه اگر ارزشی برای زبان مادری خود قایل بودند به قلب واژگان رایج و اسلوب دیرین  نمی پرداختند.

 

چه باید کرد؟

 بر هر ایرانی آگاه و بیدار دل فرض است که اگر توان ادبی در خود سراغ داشته و دل در گرو عزت ایران دارد، تلاش کند تا آفرینش های فرهنگی و ادبی به زبان اقوام از سیطره ادبیات منحط وارداتی و بیگانه ساخته نجات پیدا کند و به آن درجه از انکشاف و رشد  برسد که با رجوع به هویت دیرین و ادامه راه گذشتگانی که دل در گرو ایران داشتند ، افزون بر رفع نیاز داخل تاثیر خود را بر دیگران بویژه در کشورهای پیرامونی نشان دهد.

من اطمینان دارم در صورت تحقق چنین امری وحدت ملی ایران بیش از پیش تقویت خواهد شد و در کنار اجرای درست اصل ۱۵، بهانه از دست گروهی معدود گرفته خواهد شد که عادت دارند در پشت دفاع از زبان اقوام به نفرت پراکنی علیه وحدت ملی مبادرت کنند.

اینها غالبا نه توان آفرینش های درست ادبی داشته و نه دل در گرو تقویت این زبان‌ها دارند. بلکه مرور کوتاهی بر نوشته ها و گفتارشان نشان‌گر بی صلاحیتی محض آنها در این وادی است. از سوی دیگر آثار ادبی و فرهنگی قابل اعتنایی هم ندارند و انچه معدود می بینیم به جز گرته برداری های باسمه ای و نوعا غلط وارداتی نیست.

پس در شرایط کنونی لازم است در یک اقدام فراگیر و فرهنگی همه کسانی که دل در گرو ارج و اعتلای میهن دارند وارد این وادی شوند و با بذل توان ادبی و مال و تلاش به تقویت این زبانها البته با اسلوبی درست و مطابق با داشته های اصیل اقدام کنند. این سیاست می تواند گاهی در مدارس غیر انتفاعی اجرایی شود و در صورت تامین پیش نیازها و تالیف کتاب هایی مطابق با اصول علمی و واژگان رایج در ایران توسط کارشناسان خبره و دلسوز حتی در مدارس دولتی و نهادهای فرهنگی کشور... جهت بُردار  فرهنگ و ادب همیشه از سوی ایران به پیرامون  امتداد داشته است و اکنون نیز باید این سنت ادامه یابد. فارسی زبان وحدت ملی ایران است و آموزش مدرسه ای و دانشگاهی در ایران باید تا ابد به این زبان باشد و این خط قرمز هر ایرانی است. به ویژه کسانی که دل در گرو ترویج زبانهای اقوام ایرانی دارند.

اما در کنار تکیه بر این راهبرد، آموزش زبان‌های اقوام  با اسلوب درست با هر روشی  عاملی است که قطعا به تقویت وحدت ملی ایران خواهد انجامید و از دیگر سو مانع بهانه تراشی‌های قوم گرایان و کسانی خواهد شد که نه توانی در بازتولید یا آفرینش های ادبی به این زبان‌ا دارند و نه در واقعیت امر، علاقه ای به توسعه آن‌هابلکه هدفشان بیشتر تخریب ایران است.

بررسی آفرینش های ادبی مشاهیر فرهنگی اقوام ایرانی بویژه در سده های دور نشان می دهد ما به میزان کافی دارای افرینش های ادبی درحوزه نظم نثر هستیم که بتوانیم ادامه دهنده راه کسانی چون، میرزا معجز شبستری ، محمد حسین شهریار ، نظمی تبربزی ،صابر شیروانی و..در حوزه ادبیات ترکی آذربایجانی، نامی ،شامی کرمانشاهی، شاه ویس قلی و عبدالرحمن شرفکندی در گستره ادبیات کردی ایران علی علایی مطلق،عبدالغفور جهان دیده، نسرین بهجتی و عبدالله روانبد و...در حوزه ادبیات بلوچی و ابونواس اهوازی،زیادالاعجم اصفهانی بشاربن برد تخارستانی و اسماعیل بن قاسم در حوزه فرهنگ و افرینش های  عربی ایران ،باشیم و راه آنها را ادامه دهیم.

روشن است که نظیر این فرهیختگان در زبانهای اقوام لارستانی و تالشی و گیلانی و مازندرانی و لرستانی و گویش های در معرض خطر نابودی سمنانی و تاتی و آشتیانی و دزفولی و.. نیز کم نیستند. در کنار این کوشش ها لازم است فرهنگستان زبان های ایرانی نیز با تصدی خبرگان امر و دانشمتدان در ایران بنیاد شود.

دیدار با مدیران مراکز سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران –1370/7/12

شما در خراسان برای مردم تاجیک - چه تاجیک‌های شمال افغانستان که فارسی‌زبان‌اند، چه مردم تاجیکستان که الآن بعد از هفتاد، هشتاد سال دارند احساس فارسی بودن می‏کنند برنامه پخش می‏کنید. هیجانی در آن مردم وجود دارد که می‏خواهند زبان فارسی را، زبان رودکی را - که متعلق به خودشان هم است - یا زبان شعرای برجسته و ادبای قدیمی ما را به خودشان نسبت دهند؛ این را شما باید توجه داشته باشید و جذب کنید. هرچه بشود برنامه‏ی فارسیِ خوب پخش کنید، هرچه بشود بخصوص در آن منطقه از زبان فارسیِ صحیح و بدون غلط استفاده کنید، این به نفع ماست؛ یعنی به نفع همان هدف‌هایی است که عرض شد.

حتی در ازبکستان و ترکمنستان عده‏ای فارسی‏زبان هستند؛ به مناسبت سیاست‌هایی که اتحاد جماهیر شوروی داشته، این‌ها تقسیم‌شده‌اند. سمرقند و بخارا جزو تاجیکستان نیست؛ ولی زبانشان تاجیکی و فارسی است. فارسی‏زبان‌هایی که الآن در منطقه‏ آسیای میانه هستند، متفرق‌اند و در یکجا جمع نیستند.

 همین‏طور به‌طرف غرب که می‏رویم، زبان ترکیِ آذربایجانی اهمیت پیدا می‏کند. جمهوری آذربایجان جزو این کشور و این مجموعه [ایران] بوده و به دلایلی، حدود صد و پنجاه سال است که از ایران جداشده است. انسان وقتی نگاه می‏کند، می‏بیند که آن‌ها هدف‌هایی دارند، برای این‏که احساسات آذربایجانی‌های این‌طرف را تحریک کنند. البته اصل این‌ها اند [آذربایجانی های ایران]؛ همیشه فرع به اصل برمی‏گردد؛ همیشه جزء به‌کل برمی‏گردد؛ همیشه کوچک‌تر به بزرگ‌تر جذب می‏شود؛ اما این‌ها می‏خواهند قضیه را بلعکس کنند؛ بزرگ‌تر را به کوچک‌تر جذب کنند.

 

منبع: شورای عالی فضای مجازی

امری موهوم و دشمنی که وجود خارجی ندارد،برخی را وا داشته است تا بگویند، زبان «آذری و آذربایجانی» اختراعی جدید است. در حالی که دقیقا بر اساس مستندات تاریخ باید گفت اطلاق عنوان «تورکی» به زبان محلی ما، اختراعی جدید است.
آیا فرقه دموکرات آذربایجان به سرکردگی پیشه وری،که پان ترکان خود را ادامه آن می دانند، شونیست و پان فارسیست بودند؟
در سراسر این نشریه که فریدون ابراهیمی سردبیری آن را بر عهده داشت، از عنوان «آذربایجان دیلی» استفاده شده است.
پان ترکیست‌ها برای استحاله کردن ما آذریها در ترکیه، سعی دارند، از عنوان «تورک دیلی» استفاده کنند.

اخیرا تصویر کارنامه ای درسی یکی از مدارس میسیونری امریکایی در فضای مجازی منتشر شده است که نشان میدهد در این مدارس،  زبان ترکی به عنوان یکی از دروس تدریس می شد!؟ یکی از مخاطبان سایت آذریها با ارسال تصویری برای ما، خواستار توضیح در باره این کارنامه شده و پرسیده است چرا در حالی که در آن تاریخ مدارس آمریکایی به آموزش زبان ترکی می پرداختند، حکومت ما از این مسئله غافل بوده و است! آنچه در ذیل می آید پاسخ مختصری به همین پرسش و شبهه است که از سوی یکی از کارشناسان تاریخ معاصر مجموعه آذریها، اجمالا تهیه و از خوانندگان خواسته شده برای اطلاعات «بیشتر» به منابع اصلی مراجعه کنند.

***

تصویری که در آن آموزش زبان ترکی در مدرسه امریکایی مموریال تبریز دیده می شود، متعلق به آخرین سالهای فعالیت های میسیونری (مبلغین کلیساهای اروپایی در جهان) در ایران می باشد. عباس میرزا تا زنده بود اجازه فعالیت به مبلغان مسیحی در آذربایجان نمی‌داد و حتی برخی از آنها مانند «فاندر» را جاسوس می دانست. اما به تدریج در طول حکومت قاجاریه فعالیت های میسیونری به در اطراف و اکناف ایران گسترش بیشتری پیدا کرد و به تبع آن مدارس میسیونری نیز بازگشایی گردید که هدف ظاهری آن گسترش سواد و هدف پنهان آن تغییر مذهب مردم ایران بود.

فیروز منصوری پژوهشگر مستقل آذربایجانی در کتاب دو جلدی «مطالعاتی درباره تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان» (1390) در خصوص فعالیت های میسیونری در شمالغرب ایران، شرق ترکیه و شوشی مطالعات ارزشمندی انجام داده است که حدود 5 فصل از کتاب (بیش از صد صفحه) را در بر می‌گیرد. این مطالعات اغلب بر اساس خاطرات میسیونرهای امریکایی، آلمانی و ... جمع آوری شده است.

مطالعه این بخش از کتاب، نشان می‌دهد که میسیونرها، در راستای اهداف خود، اهتمام ویژه ای به ترویج زبان ترکی در آذربایجان داشتند و علاوه بر اینکه در کنار سایر زبان ها ، به آموزش ترکی می پرداختند، گاهی «انجیل» را نیز به همین زبان تدریس می‌کردند. برای نمونه در تاریخ میسیون آمریکایی در ایران آمده است:

  بار دیگر به کمک سخاوتمدانه خانم تاو، یک سالن بزرگ و دو اطاق مطالعه، مخصوصا به منظور توسعه بخش ترکی مدرسه ساخته شد». 

در خاطرات جیمز باست ( میسیونر کلیسای پرزبیتری) که در سال 1871 وارد ایران شد می خوانیم:

« اداره امور مدارس تبریز، نشر و توزیع کتاب های مقدس و تهیه دیگر کتب به زبان ترکی است که در آذربایجان تلکم میشود. در بخش پزشکی به ویژه کنگره ها هم چنان ترکی به کار می رود» .

اسحاق آدامز از میسیونرهای ارومیه می نویسد:

«در اکثر مدارس شاگردان پسر و دختر، در کلاس های اول و دوم، کتاب های تهجی کردن الفبای زبان ترکی را می خوتنند و سپس به آموزش انجیل به زبان ترکی می پردازند».

جالب این جا است که بدانیم همین دستگاه میسیونرهای امریکایی در کردستان (حتی کردستان ترکیه) زبان فارسی را به عنوان محور آموزش قرار داده بودند!!! باید پرسید چرا در حالی که زبان رسمی و کتابت آذریها در تبریز و ارومیه فارسی بود و مردم به آن آشنایی داشتند در این جا از فارسی استفاده نمی‌کردند اما در حکّاری ترکیه که مردم آشنایی بسیار کمی با فارسی داشتند، نه از زبان ترکی یا «کردی» بلکه از زبان فارسی استفاده می شد؟! اگر هدف میسیونرهای امریکای توجه به زبان های محلی بود چرا از زبان کردی در حکاری استفاده نمی شد و این قاعده فقط در آذربایجان ما اجرا می شد؟

جیمز باست (از میسیونرهای معروف امریکایی) در این باره می نویسد:

«در بین نستوریان مناطق کوهستانی کردستان، هیچ گونه کتاب مقدسی به زبان ترکی آذربایجانی وجود نداشت همه انتشارات مذهبی به زبان فارسی، در قطع وزیری چاپ و توزیع شده بود»!

سوال اینجا است که مگر در تبریز و ارومیه کتاب مقدس به ترکی ترجمه شده بود؟!

مساعی و تلاش های میسیونرها برای ترویج زبان محلی که به گفته  خودشان پیش از آن، زبان کتابت نبود و فقط در محاوره مورد استفاده قرار می گرفت شایان توجه است. همه این اتفاقات در دورانی رخ داده است که به گفته برخی مورخان روس‌زبان، «دولت مظفرالدین شاه قاجار» تدریس به زبان آذری را در مدارس و نیز چاپ کتاب به این زبان را ممنوع ساخته بود ( رج: گ.س آراتونیان، انقلاب ایران 1905-1911 ایران و بلشویک های ماوراءقفقاز، موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، 1385، ص : 92)

فیروزی منصوری در کتاب خود بخشی اهداف آنها را بیان میکند که علاقه مندان را به همان کتاب ارجاع می دهیم.

اما پرسش این جا است که چه ملازمه ای بین مسیحی سازی و ترکی‌سازی وجود داشت که میسیونر ها تا این اندازه به آن علاقه مند بودند و حتی خودشان به یادگیری این زبان می‌پرداختند؟ میسیونرها از ترویج زبان غیررسمی و کاملا محاوره ای که سابقه کتابت نداشت، در دوره ای که خود قاجارهای ترک‌زبان، زبان ترکی را به انزوا برده بودند جه هدفی را دنبال می‌کردند؟!  به نظر می رسد این مسئله را باید در چارچوب تغییر بافت هویتی ایرانیان تحلیل کرد. هدف مسیونرها تغییر مذهب ملی ایران به مسیحیت ( فراخور شرایط پروتستان یا کاتولیک) بود. بدیهی است اگر این هدف با تغییر زبان ملی نیز همراه می شد، احتمالا از نظر آنها به کمال نزدیک تر بود!  

در کارنامه اخیر، ترکی فقط یکی از زبانها است، اما بسیاری از مداری میسیونری در دوره های مختلف به ویژه اواسط قاجار حتی انجیل را نیز به زبان ترکی تدریس میکردند و به نظر می رسد اهداف خوبی در پشت این استراتژی نهفته نبود.

پی نوشت:  مدارس میسیونری در دوره رضاشاه و البته سایر مدارس اقلیت های مذهبی ( به ویژه آشوری ها و ارمنی ها) تعطیل شد و نظام آموزش یکپارچه جای آن را گرفت.

شناخت جایگاه زبان ملی یا زبان مادر کشور برای مسئولین امور به ویژه کسانی که مسئولیتهای بالاتری دارند ، به عنوان یک موضوع مهم فرهنگی ضروری به نظر میرسد.زبان فارسی ، زبان ملی ایرانیان است.برخی افراد که از آگاهی فرهنگی لازم برخوردار نیستند ، تصور می کنند که تاکید بر حفظ و گسترش و آموزش زبان فارسی به عنوان زبان ملی ، به خاطر گرایش به ناسیونالیسم ایرانی یا فارسی و در تقابل با زبانها و گویشهای مختلف در کشور است.
رهبر معظم انقلاب در مرداد 92 درباره اهمیت شناخت جایگاه زبان ملی یعنی زبان فارسی خطاب اساتید دانشگاه وفرهیختگان میفرمایند:


«برادران و خواهران عزیز! اهمیت زبان ملى یک کشور براى خیلىها هنوز دانسته و شناخته نیست. زبان فارسى باید گسترش پیدا کند. باید نفوذ فرهنگىِ زبان فارسى در سطح جهان روزبهروز بیشتر شود. فارسى بنویسید، فارسى واژهسازى کنید و اصطلاح ایجاد کنید. کارى کنیم که در آینده، آن کسانى که از پیشرفتهاى علمى کشور ما استفاده میکنند، ناچار شوند بروند زبان فارسى را یاد بگیرند.»


وقتی از گسترش زبان فارسی یا جایگاه بلند زبان ملی در نظام جمهوری اسلامی سخن میرود ، عده ای به هردلیل از جمله یا سابقه ذهنی نسبت به روزگار ستمشاهی یا داشتن گرایشات و رسوبات ذهنی قومگرایانه یا تحت تاثیر تبلیغات قومگرایانه و تفرقه انگیز دشمنان تصور میکنند که گسترش زبان فارسی یا جایگاه ویژه آن به معنای ناسیونالیسم ایرانی و یا از گرایش به تضعیف دیگر زبانهای ایرانی نشات می یابد.


رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با نمایندگان فرهنگی ایران در خارج در تاریخ 29 تیر 1375 میفرمایند:


« در هر جای دنیا که هستید باید نسبت به ترویج زبان فارسی اهتمام کنید زیرا برای رساندن پیام انقلاب و تفکر اسلام انقلابی کار برد زبان فارسی در حال حاضر بیشتر از کاربرد هر زبان دیگر است. گسترش زبان فارسی به هیچ وجه به مفهوم ناسیونالیسم ایرانی نیست و کسی که در هر نقطه ای از جهان زبان فارسی را فرابگیرد قادر به درک صحیح و دقیق مفاهیم برجسته، قوی و عمیق انقلابی در ایران اسلامی خواهد بود و به این ترتیب محتوا و قالب پیام انقلاب اسلامی ایران به ذهن مخاطبان خود منتقل خواهد شد.»


رهبر معظم انقلاب در شهریور 1390با نام بردن از زبان فارسی به عنوان زبان ملی خطاب به اعضای هیات دولت میفرمایند:


« با اين اوضاع و احوال، واقعاً شايسته و سزاوار نيست كه حواشىاى به وجود بيايد؛ حالا چه حواشىاى كه خود شما گاهى اوقات بىتوجه به وجود مىآوريد، چه آنهائى كه ديگران به وجود مىآورند و شما هم تسليم آنها ميشويد؛ از اين حواشى بايد پرهيز كرد. نگذاريد در فضاى كشور، در فضاى بين دولت و مردم، درگيرىها و دلهرههائى به وجود بيايد كه شماها را از كار باز بدارد.
مسائل گوناگونى مطرح ميشود. توصيهى من اين است كه در زمينهى علاقهى به ايران، علاقهى به كشور و گرايش به ايران، چند نكته را توجه داشته باشيد. يكى اينكه مهمترين بخش مربوط به كشور، زبان و ادبيات است. علاقهى به ايران، اينجورى تحقق پيدا ميكند. ما در كشور زبانهاى مختلفى داريم؛ اما زبان ملى، فارسى است. آن كسانى كه زبانهاى مختلف دارند، خودشان جزو مروّجين درجهى يك زبان فارسى هستند. بهترين مقالات را در زمينهى زبان فارسى، تركزبانها نوشتند؛ اين را من از روى اطلاع دارم عرض ميكنم. »
رهبر معظم انقلاب در تاریخ 23 اردیبهشت 77 در ديدار با مسؤولان كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان ، مساله آموزش درست زبان فارسی به کودکان را مورد تاکید قرار میدهند و میفرمایند:
«به زبان اهميت دهيد اگر امروز كودك ما فارسى را درست ياد بگيرد و بتواند لغت فارسى را در جايى كه لازم دارد، استفاده و مصرف كند، اگر شاعر شد، اگر هنرمند، گوينده، برنامهساز، يا كتابنويس شد، شما ديگر خاطرتان جمع است...»

 


اخیرا فیلمی کوتاه از سخنان جناب حجه الاسلام آل هاشم - امام جمعه محترم تبریز و نماینده مقام شامخ ولایت فقیه در استان - منتشر شده که بازتابهای ویژه ای داشته و حاکی از دیدگاههای خاص امام جمعه محترم تبریز است.سخنان امام جمعه محترم تبریز در تقابل با سخنان وزیر آموزش و پرورش درباره لزوم تدریس به زبان فارسی در مدارس است که مورد انتقاد شدید وی قرار گرفته است و متاسفانه به نظر میرسد امام جمعه محترم به گونه ای به موضوع ورود کرده اند که گویی وزیرمحترم آموزش و پرورش مخالف هر گونه صحبت به زبانی غیر از زبان فارسی یا زبان آذربایجانی است و در برابر وی ، امام جمعه محترم وظیفه دفاع از آذربایجان و زبان آذربایجانی را بر عهده دارد. نیز امام جمعه محترم به نقش آذربایجان در جنگ تحمیلی اشاره کرده اند و از عشق و علاقه مردم آذربایجان به وطنشان ایران را بیان کنند  که امری بدیهی است- اما وقتی این سخنان از موضع تقابل با وزیراموزش و پرورش و حتی ترسیم خط قرمز توسط امام جمعه بیان میشود، ممکن است اینگونه برداشت نادرست صورت گیرد که گویی دیگران نقش مردم آذربایجان را در دفاع از وطنشان ایران انکار می کنند!در حالی که همه میدانیم در طول تاریخ نه تنها آذربایجان در دفاع از یکپارچگی ایران و حفظ تمامیت ارضی و هویت ایرانی نقش برجسته ای داشته است،بلکه شاعران آذربایجان در گسترش و ترویج زبان فارسی که زبان ملی همه ایرانیان است،نیز نقش بی بدیلی داشته اند. شاعرانی چون قطران تبریزی ،صائب تبریزی ،نظامی گنجوی ،خاقانی شروانی ،شهریار و صدها شاعر و نویسنده دیگر که همه ایرانیان و فارسی زبانان و فارسی دانان عالم آثار ماندگارشان را میخوانند،در حفط و گسترش زبان فارسی و هویت ایرانی نقش تاریخی ایفا کرده اند و با گذشت قرنها هنوز هم آثار آنها که مشحون از حکمت و معارف اسلامی و آیینه فرهنگ ایرانی است ،بر تارک تاریخ میدرخشد.با این توضیح ،شایسته است که امروز نیز همان مسیر درخشان توسط مسئولان و نخبگان و آفرینشگران ادبی پیموده شود ،نه اینکه با تاکید بر آن افتخارات ،در مقابل زبان ملی موضع گیری شود.
رزمندگان آذربایجان نیز در طول جنگ تحمیلی،عزم و همتشان اطاعت از ولی فقیه برای حفظ اسلام و ایران بوده است نه مباحثی مانند زبانهای قومی و غیره. هرگز برای رزمندگان عاشورایی آذربایجان بحثهای قومی و زبانی مطرح نبوده است و هزاران رزمنده شهید آذربایجان از آقامهدی باکری تا بسیجیان گمنام دیگر،وصیت نامه هایشان را به زبان فارسی که متعلق به همه ایرانی ها و آذربایجانیهای ایران است نوشته اند.
سخن دیگر امام جمعه تبریز مبنی بر آموزش در مهدکودکها به زبانهای قومی و محلی نیز ، موضعی است که با دستور رهبر معظم انقلاب مبنی بر آموزش درست زبان فارسی به کودکان همخوانی ندارد.
در جایی که رهبر معظم انقلاب اسلامی به کانون پرورش فکری کودکان توصیه میفرماید که زبان فارسی را به کودکان و نوجوانان درست بیاموزند، توصیه امام جمعه تبریز مبنی بر جایگزینی زبان های محلی با زبان ملی در مهدکودکها چه معنایی دارد؟
همچنین امام جمعه محترم در نقل توصیه رهبر معظم انقلاب به همسر شهید مدافع حرم دقت لازم را نفرموده اند. رهبر معظم به همسر شهید توصیه فرمودند که در خانه با فرزندشان ترکی صحبت کنند،چرا که فارسی را در مدرسه می آموزند.
اگر امام جمعه محترم دقت ببشتری داشتند،همین توصیه رهبر معظم انقلاب،تاکیدی دیگر بر آموزش زبان فارسی در مدارس است،ضمن اینکه کودک زبان مادری اش را در خانه می آموزد.
اما برخی سخنان امام جمعه محترم نیز با نقش وحدت آفرین امامت جمعه همخوانی کافی ندارد. اینکه می گویند : « در عرصه کنونی صحبت به زبان مادری در نگاه عدهای جرم محسوب میشود.»؟؟
چه کسانی صحبت به زبان مادری را جرم محسوب می کنند ؟آیا این گونه موضع گیری غیر متناسب با واقعیات و بازنشر گسترده آن توسط برخی رسانه های جنجال گرا و سطحی ، متناسب با جایگاه بلند و وحدت بخش نماز جمعه است ؟ اینگونه موضع گیریها چه تبعاتی در جامعه دارد ؟ وحدت آفرین است یا ابزار تحریک احساسات قومی ؟
آیا زبان فارسی به عنوان زبان ملی متعلق به همه ایرانیها و بخصوص آذربایجانی ها نیست ؟ پس از چه رو برخی  به گونه ای موضع گیری میکنند که گویی زبان فارسی به عنوان زبان ملی و زبان مادر در تقابل با زبان محلی و مادری است ؟
افقی که مقام معظم رهبری درباره آینده زبان فارسی ترسیم فرموده اند ، یک افق جهانی است و به نظر میرسد ، شایسته آن است که بیش از هر کس دیگری ، امامان جمعه دیدگاههای خود را با این افق تنظیم و مواضع رهبر معظم را درباره زبان ملی تبیین و تشریح کنند و اگر در مورد موضوعی سخنی دارند ،بهتر است پیش از کشاندن به رسانه ها و ...با مسئولان و اهل تخصص در میان بگذارند و پاسخ خود را بگیرند.
تبدیل شدن زبان فارسی به زبان علمی جهانی ، افقی که رهبر معظم انقلاب درباره آینده زبان فارسی ترسیم کرده و بارها درباره آن سخن گفته اند.در دیدار با دانشجویان و نخبگان کشور در 3 مهر 1384فرموده اند :
«شما فكر اين را بكنيد كه پنجاه سال ديگر كشور شما بايد جايى باشد كه هر كس به يك پيشرفت علمى احتياج دارد، ناگزير باشد زبان فارسى ياد بگيرد؛ يعنى كشور شما آن قدر اثر علمى و تحقيقاتى توليد كند كه همين طور كه امروز زبان انگليسى عمدتاً به بركت پيشرفت فناورى امريكا و بعضى از كشورهاى ديگر در دنيا رايج شده، شما بتوانيد زبان فارسى را به تبع رشد علمى تان در دنيا رايج كنيد. شما بايد بتوانيد در قله قرار بگيريد؛ اين شدنى است و اگر همت بگماريم، قطعى است.»
آیا مسئولان، مجلس،ائمه جمعه و بخصوص کسانی که در شوراهای فرهنگ عمومی استانها مسئولیت دارند،گامی در راستای تحقق هدف اعلام شده رهبر فرزانه انقلاب برداشته اند یا بعضا موانعی نیز در این مسیر قرار داده اند؟


***


تردیدی نیست که امام جمعه تبریز طی مدت بیش از یک سالی که در تبریز فعالیت خود را آغاز کرده ، کوشیده است تا رابطه میان مردم با نماینده ولی فقیه ، رابطه ای نزدیک باشد که این بسیار ارزشمند است . تردیدی نیست که نقد دیدگاههای امام جمعه درباره مسایل تخصصی مانند زبان ملی و زبانهای محلی و قومی ، به معنای نقد شخصیت ارزشمند ایشان نیست بلکه نقد «سخنان» ایشان است و بدیهی است که خودشان نیز از این گونه نقد آزرده نمی شوند، اخلاق مداری امام جمعه محترم مؤید این ادعاست.


***

آل هاشم


نکته مهم تر اینکه طی سالهای اخیر، ورود مستمر برخی نمایندگان مجلس یا دو سه نفر از ائمه جمعه در برخی شهرهای آذربایجان به حوزه مسایل حساس تخصصی با رویکرد غیرعلمی و احیانا با رویکرد «عوامگرایانه» (توسط برخی نمایندگان جنجال گرا یا ناآشنا به مسایل) تبعات منفی فرهنگی و حتی سیاسی داشته است . در قضیه اخیر یعنی تاکید وزیر آموزش و آموزش به « آموزش با زبان فارسی» (طبق اصل 15 قانون اساسی و سنت آموزشی صدها ساله در ایران)، برخی نمایندگان و یکی دو تن از ائمه جمعه (مانند امام جمعه جلفا) با رویکرد غیرعلمی و سطحی ، سخنانی گفتند که نه تنها مبنای علمی نداشت ، بلکه نسبت به وحدت ملی آسیب زاست.سایتها و کانالهای پان ترکیستی ، به سرعت مواضع اینگونه نمایندگان را بازتاب میدهند و از این مواضع غلط و غیرعلمی برای مشروعیت سازی و نشر دیدگاه های تفرقه افکنانه و نژادپرستانه استفاده می کنند.مثلا یکی از نمایندگان ارومیه (هادی بهادری) میگوید : « زبان هر ملت ، هویت آن ملت است ،وزیر آموزش و پرورش از گفته خود عدول کند!» آیا واقعا هویت یک ملت در « زبان » او خلاصه میشود ؟ آیا این نماینده معنای « ملت » را می داند؟ آیا هویت ما ، هویت اسلامی ، شیعی و ایرانی است یا هویت زبانی ؟این زبان پرستی از کجا نشات گرفته است و ربط این دیدگاه با مبانی دینی و علمی چیست؟
سعیدی نماینده تبریز ، دیگر نماینده ای است که می گوید : « وحدت زمانی شکل می گیرد که هویت قومیتها پایدار بماند !؟»
حالا سوال از امثال سعیدی این است که آیا هویت قومیت ها ! ، هویتی غیر از هویت ملی یعنی هویت اسلامی و ایرانی ماست؟ آیا هویت اقوام ایرانی ، همان هویت اسلامی - ایرانی است یا هویتی دیگر است که به قول سعیدی، باید پایدار بماند تا وحدت شکل بگیرد ؟ واقع مطلب این است که بعضا بیسوادی برخی نماینده ها بیداد می کند! امثال این نماینده نادانسته در تعریف هویت ، به دام کسانی افتاده اند که هویت واحد ملی ایرانیان را برنمی تابند و از این رو برای مرزبندی میان ایرانیان ،با ادبیات سیاسی منسوخ«حزب توده » ایران را کشوری « کثیرالمله !!» می نامند !؟
نادر قاضی پور نماینده جنجالی مجلس نیز از کسانی است که اظهار نظرهای ویژه او مورد استقبال محافل و رسانه های پان ترکی در فضای مجازی است. او در پست اینستاگرامی خود نوشته است : « من اگر نتوانم از زبان مادری خود محافظت کنم ، نمیتوانم از دین ، ایمان ، اسلام ،ناموس ، کشور و ولایتم پاسداری کنم .»
ممکن است اینگونه سخنان برای یک فرد کم سن و سال احساساتی یا محافل پان ترکی و قومگرا مورد استقبال باشد ، اما در بررسی خردمندانه و علمی بی پایه بودن اینگونه سخنان سطحی مبرهن است. اتفاقا دین و ایمان و اسلام ارتباطی عمیقتر با زبان عربی دارد، که مسلما زبان مادری قاضی پور نیست! همه منادیان و عالمان دین و مراجع تقلید ، بی تردید بدون آموزش زبان عربی و نیز منابع عربی نمی توانند درنشر معارف و حقایق و پاسداری علمی و عملی از دین و ایمان و اسلام و ولایت موفق باشند ! با همین توضیح کوتاه ، روشن می شود که سخنان امثال قاضی پور فقط نمی تواند مورد توجه اهل علم و دانش وحقیقت گرایان قرار گیرد .
برخی نمایندگان نیز علی الظاهر تحت تاثیر جوّسازی ها یا از روی عدم دقت و حتی مطالعه سخنان وزیر آموزش و پرورش دایر بر آموزش بهز بان فارسی ، سخنانی اختراع کردند که حیرت انگیز است ، مثلا وحدتی ، نماینده از بستان آباد ، سخنان وزیر را توهین به ترکها ! یا نژادپرستانه قلمداد کرد ! آخر معلوم نیست ، تاکید بر اصلی از قانون اساسی (اصل 15 مبنی بر اینکه کتب درسی و زبان رسمس فارسی است و...) و نیز تاکید بر دیدگاههای مقام معظم رهبری درباره زبان فارسی ، چگونه توهین به ترکها یا نژادپرستی تلقی میشود ؟ مگر زبان فارسی ، زبان ملی و رسمی همه اقوام ایرانی نیست ؟ مگر زبان فارسی ، زبانی نیست که در طول تاریخ از قطران تبریزی یعنی از هزار سال پیش تاکنون ، زبان شعر و زبان دل و زبان ملی ایرانیان و مردم آذربایجان بوده است ؟ پس چگونه از یدگاه برخی نمایندگان بیسواد یا عوامگرا ، تاکید بر آموزش این زبان ، توهین به ترکها تلقی می شود ؟
در مسابقه موضع گیری های طیفی از نمایندگان ، افرادی مانند زهرا ساعی و علیرضا بیگی و غیره هم اظهار نظرهای غیرعلمی و غیرمنطبق با سخنان وزیر آموزش و پرورش داشتند که امثال موضع گیری هایی است که به عنوان مثال در بالا ذکر شده است!
نمونه دیگر ، آقای سنجری امام جمعه جلفا می باشد ،که بعضا درباره مسایلی مانند قره باغ یا زبان اظهار نظر می کند ، فی المثل با اشاره به مواضع اخیر وزیر آموزش و پرورش درباره لزوم آموزش به زبان فارسی می گوید ؛« زبان ما ترک است ، ما زبان دیگری بلد نیستیم !..»  آیا واقعا آقای سنجری ، غیر از زبان ترک ،زبان دیگری بلد نیست ؟آیا امثال وی نمی دانند که طبق اصل 15 قانون اساسی و سنت فرهنگی صدها ساله مردم آذربایجان ، آموزش مکتب و مدارس به زبان فارسی است ؟ آیا این دروغ بزرگی نیست که گفته شود ؛ ما (یعنی مردم جلفا یا ...) زبان فارسی را بلد نیستیم ؟
برخی نیز مانند حجه الاسلام والمسلمین عاملی امام جمعه اردبیل ، سالها است که در حوزه مسایل قومی اظهار می کنند، و البته برخی از این اظهار نظرها نیز فاقد مبنای علمی و حتی بحث انگیزبوده است. بدیهی است که امام جمعه محترم اردبیل نیت خوبی دارند ولی صرف داشتن نیت خوب ، نمی تواند توجیه گر دیدگاههای اشتباه باشد. مثلا در فیلم کوتاهی که از جناب عاملی در فضای مجازی می چرخد و بخشی از یک سخنرانی ایشان است ، میگوید :

« از جمله حقوقی که ما آذری جماعت در دنیا معتقدیم و از آن دفاع می کنیم ، خلوص زبان ماست...در جمهوری آذربایجان کلمات روسی خلوص زبان را  از بین برده  و در ترکیه هم لهجه های استانبولی ... در ایران هم کلمات فارسی با زبان آذری آمیخته شده و خلوص این زبان را از بین برده است...تشکیلات بزرگی راه اندازی کردیم...که لغت نامه ای برای زبان آذری بنویسیم و عشایر آذربایجانشرقی و اردبیل و عشایر دشت مغان معیار ما ( در لغت نگاری ) است .»


جناب عاملی اگر اندک مطالعه ای داشتند، به روشنی در می یافتند که در جهان و در حوزه زبانهای زنده دنیا چیزی به نام « زبان خالص » وجود ندارد ، زبانها با هم همواره در حال داد و ستد می باشند ، بخصوص زبان فارسی و زبان آذربایجانی که درطول تاریخ و طی سده ها به هم در آمیخته اند و جدا کردن لغات فارسی از زبان آذربایجانی امکان ناپذیر است ، و در واقع آسیبی جبران ناپذیر به این زبان شیرین است. در آمیختگی زبان « آذری جماعت » با زبان فارسی ، پدیده ای نیست که طی پنجاه یا صد سال اخیر یا توسط « فارس ها !» صورت گرفته باشد ، در آمیختگی زبان فارسی با زبان آذربایجانی در طول تاریخ و طی صدها سال به طور طبیعی صورت گرفته و در نتیجه امروز ، زبان آذربایجانی سرشار از لغات و افعال فارسی است .همه شاعرانی که از صدها سال پیش تاکنون به زبان آذربایجانی شعر گفته اند ، از فضولی بغدادی تا سید عظیم شروانی و شهریار وصراف و ...اشعارشان سرشار از لغات فارسی است. در واقع فارسی برای یک آذربایجانی ، زبان بیگانه نیست که کسی از درآمیختن آن با زبان بومی و قومی و محلی نگران باشد ، فارسی به واقع و به تعبیر مقام معظم رهبری ،زبان ملی همه ایرانی هاست. حالا تصور کنید ، بزرگواری مانند جناب عاملی اردبیلی با دیدگاهی چنان غیرعلمی میخواهند برای زبان آذربایجانی لغت نامه تدوین کنند !؟ لغت نامه یا که زبان معیار آن ، به گفته خود آقای عاملی ، زبان عشایرآذربایجانشرقی و اردبیل است !؟
امام جمعه گرامی اردبیل ، اگر دنبال زبان خالص هستند ، بایستی دریابند که « زبان خالص» زبان برخی قبایل کوچکی است که در جنگل ها و کوهستانهای دور از دسترس زندگی کرده اند و ارتباطی با جوامع نداشته اند ... بله ،زبان قبیله ای اینگونه قبایل ممکن است دارای « خلوص!»باشد.
در برخی همایشها از جمله همایش اتحاد ملی و انسجام اسلامی که در زمان حیات مرحوم هاشمی رفسنجانی با حضور ایشان در تهران برگزار شد ، آقای عاملی دیدگاهی مبنی بر اینکه گسترش و تثبیت تشیع مرهون دو قوم فارسی فارس و آذری است ، بیان داشتند.(گسترش و تثبیت مکتب اهل بیت بر دوش دو قومیت فارس و آذری بوده است. اگر تفرقه بین این دو قوم ایجاد شود باید فاتحه تشیع را خواند !!)
بدیهی است که آقای عاملی از منظر تاکید بر وحدت ، چنین دیدگاهی را عرضه می کنند ،ولی اینکه گسترش و تثبیت تشیع بر دوش دو قومیت فارس و آذری بوده ، سخنی کاملا غیرعلمی و غیرواقعی است. نخست اینکه منظور از قوم فارس ، کدام قوم است؟ آیا منظور کسانی هستند که فارسی زبان قومی آنهاست ؟ مگر همه فارس زبانها شیعه هستند ؟ نقش عرب ها در گسترش و تثبیت تشیع چرا نادیده گرفته شده است؟ اعراب شیعه عراق و لبنان و بحرین و یمن و ...چه نقشی داشته اند ؟ دیگر اقوام ، مانند لرها ، طبری ها و... چه نقشی داشته و دارند؟انقلاب اسلامی که یک نهضت جهانی شیعه است و به احیای حکومت دینی و احیای هویت شیعی در جهان منجر شده ، انقلاب آذری ها وفارسها بوده است ؟و سوال مهم تر اینکه ؛ آیا آذری ها و فارس ها ، به جهت و حیثیت آذری بودن و فارس بودن ، تشیع را بسط و گسترش داده اند ، یا به جهت شیعه بودن و هویت شیعی خودشان ؟ و سوالات دیگری که نشان میدهد،با اینگونه دیدگاه ها ورود به حوزه مسایل قومی و احیانا ایجاد تشکیلات و ... نه تنها نمیتواند چاره سازباشد ، بلکه مشکلی نیز بر مشاکل پیشین می افزاید...
امام جمعه اردبیل ، با اشاره به اینکه زبان از آیات الهی است ، وزیر آموزش و پرورش را متهم میکند که در مقابل « آیات الهی » ایستاده است ؟! حالا ازامام جمعه اردبیل سوال می شود که آیا عدم تدریس زبان آذربایجانی یا ترکی استانبولی در حوزه های علمیه شیعیان از تبریز و اردبیل تا قم و نجف ، به معنای ایستادگی در مقابل « آیات الهی » است ؟!..
واقعا چه اشکال دارد که امثال این بزرگواران در حوزه مسایل تخصصی خود اظهار کنند ؟ بخصوص با عنایت به اینکه ، سخنان آنها به دلیل وابستگی شان به نهادهای جمهوری اسلامی مانند مجلس یا نهاد ائمه جمعه یا نهاد روحانیت مورد توجه رسانه های دوست و دشمن قرار می گیرد! والا اگر این افراد در جایگاه افراد عادی جامعه قرار داشتند یعنی عاری از مسئولیت حکومتی بودند ، موضع گیریهای آنها بازتابی در جامعه و رسانه ها پیدا نمیکرد!
نکته مهم و پایانی اینکه ؛ ایران امروز در معرض بزرگترین و گسترده ترین جنگ روانی ائتلاف استکبارجهانی قرار دارد ،یکی از مهم ترین روشهای دشمن برای تضعیف انسجام و وحدت ملی ایرانیان ، مرزبندی میان اقوام و تقسیم ملت واحد ایران به بخشهای متعدد و قرار دادن اقوام در مقابل هم می باشد تا بتوانند به خیال خود ، روزی ایران و ملت ایران را تکه تکه کرده و در دریایی از خون شناور کنند ف همانکه اخیرا یک مقام رژیم صهیونیستی گفته است ؛ « ما باید ایرانی ها را به جان هم بیندازیم » قومگرایی از اساسی ترین شیوه های آنان برای « ایجاد تفرقه و اختلاف » و در نهایت مرگ ملت واحد و قدرتمند ایران است ، بایستی بسیار هشیار باشیم ، که رد پازل جنگ روانی دشمن و در زمین دشمن ، بازی نکنیم !

 

منبع: روزنامه آذربایجان- 6 مرداد 1397


شرق: اين روزها در واشنگتن در و تخته با هم جورند. همه سياست‌مداران ضد ايراني در يک بزنگاه تاريخي دور هم جمع شده‌اند. نه‌تنها در کاخ سفيد بلکه در تلاويو و رياض هم اوضاع به همين منوال است. گويي بر اين باورند که بهتر است تا فرصت دارند، کار ايران را يکسره کنند! رئيس‌جمهور ايالات متحده هم‌زمان با طرح خروج از برجام، تغييرات گسترده‌اي انجام داد و مهره‌هايي را وارد بازي کرد که با هدف او سازگار باشند. از آن جمله مي‌توان به انتصاب مايک پمپئو به سِمت وزارت خارجه و انتخاب جان بولتون به‌عنوان مشاور امنيت ملي کاخ سفيد اشاره کرد.

روزبه آذرگون

ادعاهای بسیاری در خصوص پایه ای بودن حق آموزش و پرورش به زبان مادری در متون حقوق بشر در رسانه های داخل و خارج ایران دیده میشود، اما شگفت آورترین مسئله ای که وجود دارد ادعاهای عده ای معدود از فارغ التحصیلان رشته حقوق در این مورد است، این حقوقدانها در عین حال که ادعای حقوقی در یک مورد به خصوص دارند به دنبال جوابهای غیر حقوقی در متونی خارج از متون حقوق هستند و حتی ماده های حقوقی را دلبخواهی تغییر داده و رشته اکادمیک خود را تحریف میکنند. دلیل آن هم شاید کیفیت آموزش پرورش ایران است که چنین افراد منطقی محصول مستقیم آن است. افرادی که هرگز سعی نمیکنند خودشان را با علم تطبیق دهند بلکه سعی دارند علم را به زور با خودشان منطبق کنند!

تحلیل راهبردی

سند هفته

طراحی وب سایت وب و تو

تازه ترین اخبار جمهوری باکو

cache/resized/8d0838ac58887c7dbbeffe70cc874790.jpg
نشست سالانه آیپک 2020 روز گذشته با حضور یک نماینده از کابینه جمهوری باکو برگزار شد. به گفته روزنامه اورشیلم پست جمهوری باکو اولین کشور مسلمان و شیعه ای است که
cache/resized/9448ecff0e1dc061664468a2d5f388ac.jpg
یک کارشناس اقتصادی جمهوری باکو درباره تاثیرات منفی کاهش تجارت این کشور با ایران بخاطر بیماری کرونا ابراز نگرانی کرد.   "ناطق جعفرلی" کارشناس اقتصادی در گفتگو
cache/resized/5f6848684e8e2e8537a29d5633d9b242.jpg
« حاکمیتی که یکی از پایه های استقرارش وقوع رویداد 20 ژانویه است، هیچ میلی به تحقیق و روشن شدن علل واقعی این رویداد ندارد و طبیعی است که خودش را افشاء نمی کند»
cache/resized/246c35944a33c2de86088f9d222b736b.jpg
به گزارش پایگاه اینترنتی مدراتور در باکو، مراسم تاسیس نمایندگی این سازمان در اسراییل با حضور 22 نفر برگزار و گرمان حسین اف به ریاست این نمایندگی برگزیده شد.
cache/resized/5ca1eed69bf0adb7b8f1b3783cef4d72.jpg
  یک کارشناس مسایل امنیتی آمریکا گفت اسراییل در جمهوری آذربایجان هواپیماهای نظامی مستقر کرده است. به گزارش سایت خبری- تحلیلی آذریها به نقل از شبکه افق گوردن
cache/resized/a4b93585cf396192fea22967ba9abafe.jpg
رجب صفروف، کارشناس مسایل سیاسی روسیه در گفتگو با برنامه تحلیلی "عصر" شبکه تلویزیونی افق گفت : « گسترش فوق العاده روابط اسراییل با جمهوری آذربایجان با توجه به
cache/resized/08b855b5cf3d55b393c6ead39b1adb1c.jpg
به گزارش وب سایت خبری- تحلیلی آذریها، یک نهاد حقوق بشر به عنوان دیدبان حقوق اقلیت ملی تالش ها در جمهوری باکو تاسیس شده است. تالش ها ملیتی تحت ستم در قلمرو رژیم
cache/resized/d84c1e5b898abdf792f4831b0635528a.jpg
جواد مهاجری رایزن اقتصادی ایران در باکو از افزایش گردش مالی بین باکو- تلاویو خبر داد. وی نوشت: گردش مالی تجارت بین باکو و اسرائیل برای ده ماه اول 1 میلیارد و
cache/resized/1258e8d06dab0341a08cb1d4e01cc8d4.jpg
با وجود رابطه متشنج بین ارمنستان و جمهوری باکو، روزنامه‌نگاران دو کشور در قالب یک برنامه دوجانبه از کشور همسایه بازدید کردند. آرتیوم یرکانیان، مجری مشهور شبکه
cache/resized/fa77510f3ebad61f7cf5d4ea3eb94bca.jpg
هم زمان با هفته وحدت و سالروز میلاد پیامبر اعظم (س) و البته بدون هیچ گونه اشاره رسمی به این مناسبت ، الله شکور پاشازاده ، رییس "اداره مسلمانان قفقاز" که متولی
cache/resized/5fe79291104c87ac0166ae5a812a84a9.jpg
  خبرگزاری یوراسیا گزارش کرده است درحالی‌که که پنتاگون نسبت به کمک‌ها نظامی به کشورهای حاشیه دریای خزر منفعل است، آمریکا با جهشی دو‌برابری کمک نظامی خود را به
cache/resized/2c41e59742ad89e5ee0201353053f20a.jpg
پایگاه اینترنتی "مدرن" جمهوری باکو از کاهش مهاجرت زنان روسپی این کشور به دبی بر اثر افزایش سفر  گردشگران عرب به باکو خبر داد. به گزارش آذریها، سایت مدرن نوشت